دلم سوخته . . .

 


نمی‌دونم این چه آتیشی ِ که بابا تو دلم به پا کرده که هر چی اشک روش می‌ریزم خاموش نمی‌شه...


 

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دخترک

به خدا هیچ کس این توان و نداره تو دلت آتیش به پا کنه مگه اینکه خودت بهش هیزم بدی

ملیکا

از زندگی که نه قرن 21 میشه از خونه رفت وبا عزت زندگی کرد عهد عتیق که نیست خواهر

سپیده

در اون بیابونت رو چرا به روی ما بستی؟ تو بیابون خودمون که نمی‌تونیم داد بزنیم شصت تا مدعی میاد لااقل بیایم اونجا یه دادی بزنیم!! اونقدر درجه‌ی عصبانیت خونم بالاست که بااینکه دیشب چهار خوابیدم، صبح سر کلاس چرت می‌زدم، بعد عصرم رفتم استخر، از اون موقع هم یخچال برفک زدایی نمودم همچنان بیدارم، و عصبانی!

دخترک

مال منو جواب ندادی

ultra mind

شاید معنی اینکه نظر های یک بلاگ غیر فعاله اینه که نمی خوام نظر هیچ کس رو بدونم در خاک: کاش در آب دستو پایی زده بودم حالا که کاری نمیشه کرد پس فرو میرم در آب: کاش بالا رفتن را یاد گرفته بودم حالا که کاری نمی تونم پس پایین تر در خاک... اینجا: نه راه پس دارم نه راه پیش٬ یا باید فرو برم یا بالا! بالا رفتن را بلد نیستم؛ فرو می‌روم . . . شاید اول در آب بعدتر در خاک . . .

ultra mind

سارا بلند شو، خودت را تکان بده از این کویر غم بدنت را تکان بده حالا که این زمین پر نیرنگ و ماتم است بالا برو به عرش، زمین را تکان بده . . . . بی میل گشته ای تو از این حرفهای من حالا تو هی بیا و سرت را تکان بده

ultra mind

بعضی چیزا خیلی هم مخفی نیست اگه سرسری نگاه نکنیم! کاره سختی نبود...

آه اگر راهی به دریایم بود از فرو رفتن چه پروایم بود

مریم

این یک دو سه روزه نوبت عمر گذشت چون آب به جویبار و چون باد به دشت هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت روزی که نیامده است و روزی که گذشت.

نورولوژیست دیوونه

منم خیلی خسته ام !مشکل عمدمم عین توئه !ولی من هنوز اول راهم ...!وهنوز اونقدر مغرورم که حتی اشکم نمیریزم !