خسته . . .

 

من از خودم خسته‌ام...

برای خودم خسته‌ام...

 

به خودم که می‌رسم خسته‌ام: از خودم، برای خودم...

 

 

/ 19 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
...

نبايد کسی بفهمد دل و دستِ اين خسته‌ی خراب از خوابِ زندگی می‌لرزد. بايد تظاهر کنم حالم خوب است راحت‌ام، راضی‌ام، رها ... راهی نيست. مجبورم!

عبداله

سلام

ع

هی...اینکه غمناکی خوبه....اینکه خسته ای خوبه ...از اون لحظه ای بترس که نه شاد باشی نه غمگین

سها

سلام سال نوت با تاخیر 1 ماه و چند روز مبارک قصد اومدن نداری دوست من؟ ما هم خسته شدیم بس که اومدیم تو نبودی +++++++++++++ زنی را می شناسم من که شوق بال و پر دارد ولی از بس که پر شور است دو صد بیم از سفر دارد زنی را می شناسم من که در یک گوشه ی خانه میان شستن و پختن درون آشپزخانه سرود عشق می خواند نگاهش ساده و تنهاست صدایش خسته و محزون امیدش در ته فرداست زنی را می شناسم من که می گوید پشیمان است چرا دل را به او بسته کجا او لایق آنست زنی هم زیر لب گوید گریزانم از این خانه ولی از خود چنین پرسد چه کس موهای طفلم را پس از من می زند شانه؟ زنی آبستن درد است زنی نوزاد غم دارد زنی می گرید و گوید به سینه شیر کم دارد زنی را با تار تنهایی لباس تور می بافد زنی در کنج تاریکی نماز نور می خواند زنی خو کرده با زنجیر زنی مانوس با زندان تمام سهم او اینست نگاه سرد زندانبان زنی را می شناسم من که می میرد ز یک تحقیر ولی آواز می خواند که این است بازی تقدیر زنی با فقر می سازد زنی با اشک می خوابد زنی با حسرت و حیرت گناهش را نمی داند زنی واریس پایش را زنی درد نهانش

سها

هنوز خستگی هات تموم نشده که برگردی؟

سها

نگذار سیب سرخ باکرگیت را به هوس های شیطانی گاز بزنند! بگذار این سیب سرخ بکر از شوق رسیدن بیفتد شاید دستان کسی قانون جاذبه را لمس کند

سها

هرگاه که نیستی من تمام دلتنگی ها و التهابها و نیازهایم را در سر انگشتانم می ریزم و تصویرت را همان تصویر اخرت را می افرینم . . . اکنون تمام دیوارهای اتاقمان تصویر توست و تو هرگاه که می ایی و می بینی که من در نبودت باز بی تابی کرده ام لبخندی می زنی و به من می گویی باز هم سیاه قلم ! معشوقه مستانه ی هنرمند من!

سها

اینجا نه هنوز جزیره ای شده در نا کجا اباد و نه جنگلی بهشت وار در انتهای زمین اینجا هنوز همان برزخ قدیمی است ( و تو هرگز ندانستی ) برزخی که من از هر سو می روم انگار هیچ نرفته ام و هنوز همانجا ایستاده ام ( و تو هرگز ندانستی ) از تمام حرفهای زیبا اکنون دفتری مانده از خاطره ها

سها

وقتی که دیگر هیچ چیز مثل ان وقتها نیست تو صدایم کم فقط گاهی مثل ان وقتها. تو نگاهم کن فقط گاهی مثل ان وقتها. فقط همین کافیست برای من نیازی نیست دقیقا همان باشی که ان وقتها بودی. و نیازی نیست این روزها مثل ان وقتها باشد

سلام ایمیلتون همینه که روی وبلاگتون هست؟