ای بابا !

 

بعد از یک سال زنگ زده بهم، نشسته یک ساعت و نیم از بزرگ‌ترین مشکل زندگیش حرف زده... (البته فقط نگران ِ که همچین مشکلی پیش بیاد براش، هنوز پیش نیومده!)

به یاد خودم می‌افتم... بزرگ‌ترین مشکل (احتمالی ِ) زندگی اون رو من همین الان دارم، اما در برابر انبوه مشکلاتم یه چیز کوچولویی ِ که میشه به سادگی ازش گذشت!!

چقدر زندگی‌ها فرق داره...

 

/ 2 نظر / 14 بازدید
نون

کاش می تونستم یه کاری کنم . کاش این قدر ناتوان نبودم و می شد فقط یه کم احساس خوب برات ایجاد کنم . خیلی بده از نصف آدما و حتی خودت متنفر باشی و فقط بتونی چند تا آدم رو دوست داشته باشی اون وقت عذاب کشیدنشون رو شاهد باشی ...

سپیده

می‌دونی به نظرم مهم این نیست که از نظر هرکی بزرگترین مشکلش چیه، مهم اینه که خدا انگار یه کاری کرده که تو زندگی هرکسی یه چیزی باشه که به نظرش مشکل خیلی بزرگی بیاد و بابتش هی غصه بخوره... حالا مهم نیست که ممکنه این مسئله تو زندگی ان نفر دیگه هم باشه ولی از نظرشون مشکل نباشه یعنی وقتی می‌گن مثلا گشنگی نکشیدی که عاشقی یادت بره٬ من به این فکر می‌کنم که بالاخره خدا مساوات رو رعایت کرده و نذاشته اونی که مشکل گشنگی نداره زیادم بی درد و غصه باشه و حالا به واسطه‌ی اون عشق٬ که ممکنه واسه اون گشنه مسخره هم باشه٬ به همون مسخرگی که درد گشنگی اون یکی واسه این عاشقه ممکنه به نظر بیاد٬ زندگی این رو هم بی‌درد و غم نذاشته.