پیری ِ دردناک

یکی از دردناک‌ترین چیزای زندگی دیدن ناتونانی ناشی از پیری پدر و مادر  ِ ...
خیلی دیدنش سخت ِ .. خیلی ....
دیدن اینکه پدری که ستون بود الان برای یه قدم برداشتن، یه قاشق غذا خوردن ناتوان ِ ، دیدن مادری که خمیده شده و برای کارهای روزمره‌اش گاهی به قدر یه کودک ناتوان ِ...

چه بد معامله‌ای ِ اینکه کودکی‌های پر از ناتوانی ما برای پدر مادرهامون شادی‌بخش و نشاط‌آور و شیرین بوده اما ناتوانی‌های پیری ِ کودک‌وار اونها برای ما تلخ و رنج‌آور ِ...



درست ِ که مادر و پدرم با اشتباهاشون ضربه‌های جبران‌ناپذیری به زندگی‌ام زدن و اگه بخوام صادقانه اعتراف کنم باید بگم مثل اکثر آدم‌ها بهشون علاقه نداشته‌ام اما دیدن ناتوانی و پیری‌شون دلم رو مچاله می‌کنه و تمام وجودم رو به درد میاره...

 

 

/ 2 نظر / 19 بازدید
مائده

با بابا رفته بودم دوچرخه سواری، دیدم چقدر ازم عقب میمونه، چقدر خسته رکاب میزنه. درحالی که همیشه بابا عالیه. همیشه از من جلوتره. کلی غصه خوردم. کلی. خیلی. ولی این هفته که رفتیم، بابا با کورسی اومد. دیدم هنوز هم از من جلو میزنه و هنوز عالیه :) المیرا دنیا رو بهم دادن.

مائده

تو روح آینده و هرچی که میاره. تاحالا که هرچی گذشته گند بیشتری ب زندگیم خورده.