چند شبی‌ست رهایم نمی‌کند!




خواب ِ "دوست داشتن" خواب لطیفی‌ست؛

اما بودنش در خواب و نبودنش در بیداری آزارم می‌دهد.


نمی‌دانم چکنم تا دست از سر خواب‌هایم هم بردارد ... 



/ 6 نظر / 14 بازدید
مسعود

سلام خوبی؟اینای رو که میگی دوست دارم

.

سارا نوشته بود: آخ که عاشقی هم در سرزمین جبر جغرافیایی مرا به جان آورد. من فقط فکر کرده بودم چه غمگین است، تا دیروز که مدام این جمله را زمزمه می کردم و به فرآیند "به جان آمدن" خودمان فکر می کردم بس که از هر طرف این زندگی که رفتیم با صورت خوردیم به درهای بسته! خوبی المیرا؟

.

اونایی که نوشتم اومد المیرا؟

.

وا المیرا؟؟ منم دیگه! نوشته بودم دارم می رم کربلا، برات چی بخوام؟ بعد شما هنوز با دوستای دوران راهنمایی ارتباط داری؟ باریکلا...[لبخند]

مائده

المیرا... خانومی تا خواب هست، زندگی هست. تا خواب میبینی یعنی دنیایی وجود داره که غیر از این دنیاس. خوب یا بدش باحاله. جذابه. جدیده. دنیایی که میتونی هرکی میخوای باشی. هرطور میخوای لباس بپوشی و بگردی و حرف بزنی. من تو خوابام گاهی فرانسه حرف میزنم درحالی که 1 کلمه فرانسه بلد نیستم. تو خوابات فقط خودتی که باید به خودت جواب پس بدی. نمیگن چرا روسری تو برداشتی. چرا با فلانی بودی؟ چرا این کارو کردی. نمیتونن بگن چون دنیای خودته. براش بازخواست هم نمیشی. اگه بفهمی که خوابی خیلی کارا میشه کرد. میشه وایسی غوله بیاد بخوردت. یا وقتی کسی دنبالت کرده و از پله ها نمیتونی بالا بری وایستی بیاد بگیردت ببینی خوب چی میشه. تو این همه مدت که من ازین کارا میکردم فقط 1 دفعه مردم. اونم موقعی بود که دستم تو دستای بابام بود و داشت خیلی آروم و سبک منو میچرخوند. یهو خیلی ساده از دستاش رها شدم و اونموقه بود که خودمو مثل یه تیکه چوب خشک دیدم. بعد فهمیدم مردم. المیرانه سوال جوابی بود نه چیر مشابهی. فقط از بالا همه چیز رو میدیدم. این مال خیلی وقت پیشه. شاید پیش دانشگاهی. المیرا خواب خیلی باحاله. خیلی. فقط لذتشو ببر و هیجان رو باهاش تجربه کن...

مائده

اوهوم