یادداشتی از سالها‌ی دور ...

 

 

سهراب به دنبال شهری می‌گشت...
فروغ خواب دیده بود که کسی می‌آید...
اما...
شب هنوز هم
گویی ادامه‌ی همان شب بیهوده است...

رنج سفر به تن ندهید...

 

پ.ن:
سالها گذشت و من از اندوه و یاس خود نگذشتم

 

/ 2 نظر / 19 بازدید
jimbo

المیرا جان نه سهراب اهل سفر و یافتن مدینه فاظله بود نه فروغ! اما کسی بود که ه دو رو دید: ایکاش می توانستم _ یک لحظه می توانستم ای کاش _ بر شانه های خود بنشانم این خلق بی شمار را گرد حباب خاک بگردانم تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست و باورم کنند ای کاش می توانستم! شاملو

jimboo

خدایی خیلی زحمت متحمل شدم برا تایپ فارسی کاش یه کم بیشتر سپاسگزاری می کردی[قهقهه]