غریق نجات!

می‌گفت حموم که می‌رم٬ پدرم در میاد... تمام حواسم به نجات دادن مورچه‌های گرفتار شده تو سیلابی ِ که راه انداختم... هر کاری هم می‌کنم نمی‌تونم وقتی آب داره می‌برتشون بی‌خیال باشم...

می‌خواست یه فکر اساسی بکنه...  می‌خواست تمام حمومُ سم بزنه تا دیگه مورچه‌ها جلوی چشمش غرق نشن...

... !

/ 7 نظر / 4 بازدید
فواد

ببين مطالبت خيلی بديع و باحاله!دندونپزشک هم که هستی با سن حدود ۳۰ و خورده ای!بيا بيخيال اين حرفهای کليشه ای کلبه ی حقير و فقيرانه و اين حرف ها شو! الميرا اين قصر تو پايه هاش هم تکون نميخوره!کلبه مال آدمای نا اميد و... هستش! بيا لينک بتبادليم!

فواد

سلاااام خوبی؟آف هاتو خوندم!راستش يه کم تو مسنجر ناشيم!چون به ندرت استفاده ميکنم و چت ميکنم!راستی مرسی از يه عالمه لطفی که داشتی!۲ سوال :۱:ما همديگه رو تو بلاگ ديگه ای نديديم؟ ۲: چرا نمی آپی؟

هيشکی

سلام ممنون که سر زدی راستش خودمم نميدونم منظورم چی بوده!! دوباره يه توضيحی داده ام.... موفق باشيد

قاصدک

اونطوری عذاب نمی کشن زودتر می میرن!!!

هيشکی

سلام ممنون که سر زدين فکر نکنم مهم باشه ۵ نفر داشته باشین یا نه. هر طور راحتين موفق باشيد

شيما

سلام . منو دعوت به اعتراف کردی ی اما خودت که اعتراف نکردی؟