در ِ تاکسی!

 

این می‌گفت: موقع پیاده شدن از تاکسی٬ اگه کسی بخواد بعد از من پیاده بشه وامیستم٬ در رو براش نگه می‌دارم تا راحت‌تر پیاده بشه٬ بعد میرم...

اون می‌گفت: به من چه سر نفر بعدی چی میاد... اصلا در محکم برگرده رو پاش...
تازه بعضی وقتا عمدا در رو با شتاب ول می‌کنم...
موقع سوار شدن هم حواسم هست که خودم کنار در بشینم تا کسی این بلا رو سرم نیاره!

سومی خنده‌اش گرفته بود: شماها تو زندگی موضوع مهم‌تری ندارین که بهش فکر کنین!؟!

/ 7 نظر / 3 بازدید
سلمان

سلام حالا فهمیدی چرا می گم اومدن رفتنت حساب کتاب نداره یعنی چی . حالا هم که بی خبر آپ کرده ای . داستان جدیدم رو گذاشتم ، ... و هنوز شما نظرت رو درباره هیچ کدوم از داستان هام نگفته ای . یاحق

سلمان

سلام خانوم محترم ، این چیزی که شما خوندید برای ده روز پیش بود و اصلا داستان نبود . وبلاگم رو که باز کردی ، چند بار پشت هم رفرش کن تا داستان جدیدم رو ببینی. راستی این روشی که من پیش گرفته ام ، با شگفتی خودم واقعا جواب داده ... یاحق

سلمان

سلام نمی دونم چی بگم . اول باید تشکر کنم بابت این همه وقتی که بابت من صرف نوشتن این نامه کردید . واقعا دست خط خوبی دارید . دست خط من افتضاح ، شانس آوردم که داستانهام رو تایپ می کنم . اونقدر شما زیاد لطف کردی و وقت گذاشتی که بابت جواب دادنم شرمنده ام . راستش من خیلی از این برنامه هایی که شما اسم بردی خوشم میاد و دوست دارم شرکت کنم ، اما نمیشه . من متاسفانه یه جورایی اصلا وقتش رو ندارم . رشته ام فنی و ربطی به این کارها نداره ، هر ترم هم بیست واحد بیست واحد ور می دارم و حسابی سرم شلوغه . من کلاس ویلن هم می رم و شما زمان تمرین ویلن رو هم به این زمانها اضافه کنید . فکر کنم از 24 ساعت بیشتر بشه . ضمن اینکه من برام هزینه دانشگاه هست و هزینه همین ویلن و چیزهای دیگه مثل کتاب ،که باعث میشه من نتونم روی اینجور برنامه ها زیاد فکر کنم . کلا وضع مالی آنچنانی ای ندارم ، توی وبلاگ نوشته ام که رفته ام پاساژ علا الدین . رفته بودم برای خودم گوشی بخرم . یعنی تا اونروز نداشته ام .خوب و بدش رو نمی دونم ، اما من الان یه جورایی برای دلم دارم می نویسم ، با این حال خیلی دوست دارم که واقعا اگه استعدادی دارم حیف نشه .ادامه دار

سلمان

ادامه از قبلی... دنبالش هستم که توی اینجور برنامه ها شرکت کنم ، اما فعلا یه مقدار اعتماد به نفسم پایینه و ضمنا بعید می دونم وقتش رو پیدا کنم . توی این چند روز اصلا حوصله وبلاگ رو نداشتم و الان که کانکت شدم سریع می خواستم دیس شم ، اما ... من تا حالا نتونسته ام چت کنم . تقریبا 9 سالی هست که توی خونمون کامپیوتر داریم ، اما این کامپیوتر خودم انگار یه چیزیش هست . واقعا مسنجر روی کامپیوتر من مشکل داره . چند وقت پیش هم یکی از بچه ها می خواست چت کنیم که به همین بابت نشد . البته چون اصلا اهل چت نیستم ، نیافتادم دنبالش تا درستش کنم ، و اگرنه صد در صد درست میشه . به هر حال ممنون از این همه به فکر بودن که نمی دونم چه جوری جبران کنم . اگه می تونم راهش رو بگید ... اگه حرف خاصی دارید ، من تا 12:30 آنلاین هستم. روی وبلاگم پیام بزارید یا ایمیل بزنید ... بازم ممنون یاحق

سلمان

دوباره سلام راستی ممنون میشم این کامتنهام رو پاک کنید... یاحق

رها

سلام الميرای عزيزم فقط برای عرض ادب امدم چون اين مطلبو همون روز اولش خوندم! نميخوای اپ کنی؟خيلی نوشته هات برام لذت بخشه خيلی نکته های ريزو قشنگی مينويسی لاو يو! بای!

شهرام

سلام شايد مهمتريم مسئله زندگی خيلی ها همين جزييات باشه ...چه ميدونم شاد باشی دوستم