یه نیاز جالب!

 

نمی‌دونم این مقاله  رو در مورد نیازمون به در آغوش گرفتن و در آغوش گرفته شدن  خوندین یا نه..
اگه نخوندین یه نگاه بهش بندازین... (البته اگه جوگیر نمی‌شین !)


دیشب ــ بعد از مدتها ــ خیلی دلم می‌خواست یه نفر رو بغل کنم..*  که خدا خواهرزاده‌ی پنج ساله‌ام رو رسوند..
اگه این فسقلی‌ها دور و برمون نبودن چیکار می‌کردیم؟!   ؛)



* نگین جوگیر شده‌ها! چند ماه پیش این مقاله رو خونده بودم!
وقتی صورتم روی صورتش بود یاد این مقاله افتادم!! 

/ 9 نظر / 2 بازدید
هيشکی

اينم واسه خاطر شما اما اين هاگ چيزه غريبی بود.

الف.ک

شما اومدين اينجا٬ کامنت گذاشتين٬ اما پرشين استت بازديد شما رو ثبت نکرده... می‌خوام بهم بگين چه‌جوری اين کار رو کردين؟؟؟

الف.ک

ميشه بهم بگين؟ لطفا...

الف.ک

پشيمون شدم... بگذريم.

هيشکی

نمی دونم منظورتون چیه! من کار خاصی نکردم. مطمئن هستید ثبت نشده؟ حالا چرا پشیمون شدین؟! سوالتون همین بوده؟ یا از سوال پشیمون شدین؟

الف.ک

سئوالم همين بود٬ اما بعد از پشيمونيم پاکش نکردم٬ چون احساس می‌کردم درست نيست قبل از اينکه شما بخونيدش پاکش کنم... به هر حال شما منتظر بودين.. و اگه من جای شما بودم دوست داشتم سئوال رو بشنوم(يعنی ببينم!) حتی اگه سئوال کننده از دونستن جواب پشيمون شده باشه.. احساس می‌کردم اين حق شماست...

فرهاد

وقتی مثل من کسی رو برای در آغوش گرفتن نداری بايد خدا رو محکم بچسبی...چون اگه اون از آغوشت بره همه چيز تمومه... راستی راجع به مطلب شهر هرت من... ببين اون مطلب برای من توی ۴ خط فرستاده شد که من کامل کردمش... حالا فکر هم نکنم زياد مهم باشه که مطلب از کيه؟...مهمه؟...مهم اينه که مطلب چی ميگه...

فرهاد

سلام... چرا ناراحت شدی... من نمی خواستم ناراحتت کنم... من برات توضيح دادم... چرا برام نظر نذاشتی... نظرت برام مهم بود... جواب نظرم رو هم ندادی... چرا ناراحت شدی؟...ببخشيد...معذرت می خوام... اما من نمی دونم چرا از دستم ناراحت شدی...

هيشکی

ممنونم به هر حال. بازم ميگم من کار خاصی نکردم اصلا از اين استت اين چيزام سر در نميارم. بهر حال وقتی کانت ميذارم حتما معلومه که من از کجام ديگه مگه نه؟