من از نهایت شب حرف می‌زنم

من از نهایت تاریکی

و از نهایت شب حرف می‌زنم

 

اگر به خانه‌ی من آمدی برای من ای مهربان٬ چراغ بیاور

و یک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه‌ی خوشبخت بنگرم

 

پ.ن:
حس و حالم اینه ... چکنم!

 

/ 6 نظر / 4 بازدید
captainali464

سلام عالی بود ممنون[فرشته][لبخند]

مائده

میتونی به من تبریک بگی که نت بوک جدید خریدم. اون قبلی رو که دزدیدن. این یکی بنفشه و زیبا:) المیرا ببینیم همو؟

نرگس

[گریه]

سپیده

زنده ای؟ یکی اینجا داره می میره، تونستی یه خبری از این جنازه بگیر...

چون سنگها صدای مرا گوش میکنی سنگی و ناشنیده فراموش میکنی

بینام

هستیم بی نشان