آخرین آرزو ؟!

خام ِ سوخته !

 

تو سلف نشسته کنارم و پشت سر هم حرف می‌زنه...
می‌گه از دختر پخته‌ای مثل تو انتظار این حرف رو نداشتم...

هیچی از من و ذهنم و شرایطی که باعث شده اون جمله رو از من بشنوه نمی‌دونه
نمی‌دونه من پخته نیستم، خام‌ام...


من خام‌خام سوخته‌ام... قبل از اینکه پخته بشم، سوخته‌ام...

 


الف .جمعه ٤ تیر ۱۳۸٩

counter for tumblr