آخرین آرزو ؟!

چشم‌هايش . . .

چشم‌های نگرانم رو به چشم‌هاش می‌دوزم...

چشم‌های غمگینم رو به چشم‌های نگرانش می‌دوزم...

چشم‌های ناامیدم رو به چشم‌های غمگینش می‌دوزم...


چشم‌هاش بوی اشک می‌ده...

چشم‌های خیسم رو به چشم‌های خیسش می‌دوزم...

                                        نگاهش رو به تخته می‌دوزه تا چشم‌هاش خشک بشه...


الف .چهارشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٦

counter for tumblr