آخرین آرزو ؟!

یه شاخه نه... یه برگ معرفت!

« دست هر کودک ده ساله‌ی شهر٬ شاخه‌ی معرفتی‌ است »

کاش دست استادهای دانشگاه هم یه شاخه معرفت بود...
چه جوری میشه به این شهری که سهراب می‌گفت رفت؟
من از این بی‌معرفتی خسته شدم... خسته...


الف .دوشنبه ٢ مهر ۱۳۸٦

counter for tumblr