آخرین آرزو ؟!

 

 


آنگاه که بنده‌ای را نادیده می‌گیری، می‌خواهم بدانم دستانت را به سوی کدام آسمان دراز می‌کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی...!




توضیح:
این یادداشت ِ ٢٩/٨/٨٩ تابلوی انتشارات تیمورزاده‌ی هفت‌تیر بود که پشت شیشه گذاشته بود...
نتونستم ساده ازش بگذرم... برای خودم یادداشتش کردم.
و نتونستم خودم تنها بخونمش!




الف .دوشنبه ۱ آذر ۱۳۸٩

counter for tumblr